بخش ۱۹ - شعر هفدهم

بخش ۱۹ - شعر هفدهم

نثر
0
۞
اندازه متن

تا آنکه پریشان خیال تو شدستم رفته است سر رشتۀ تدبیر ز دستم آنسان که وجود تو بود ای بت طناز ازهستی من هیچ نه پیداست که هستم برخواستم ازهر چه وعمری به ارادت درکوی وفاداریت ای دوست نشستم از هر چه نه از تست دل ودیده گرفتم بر هر که نه با تست درعیش ببستم زآن بادۀ گلرنگ که دی یار به ما داد از خار غم محنت ایام برستم من دست ز اکسیر خم باده نگیرم تا زر شود این مس تن خاکی پستم منعم مکن از رندی و می خوردن پنهان چون حایری از روز ازل باده پرستم

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×