بخش ۱۸ - شعر شانزدهم
بخش ۱۸ - شعر شانزدهم
نثر
0
۞
اندازه متن
بسی اندیشه ها بر صفحۀ خاطر رقم کردم زسیلاب سرشگ این چشمه ها را همچو یم کردم به صحرای خیال خود بسی تخم امل کشتم درو ناکرده محصولی از آن عزم عدم کردم من ازگلزارلاهوتی شمیم مشگ آمیزم به خارستان ناسوتی چرا رسم علم کردم نیم نامحرم ازخاصان درگاه شهودستم چرا خود را در این خاکی سرانامحترم کردم گمان بد چه اندیشی به ما ای زاهد خودبین که من خود خاک آدم را به آب صنع نم کردم به ساغرخانۀ وحدت دمی بخرام و جامی زن در آنجا من دماغ خود تر از جام قدم کردم ز حال ما چه می خواهی برو زاهد به کارخود که من صد باره این طومار تقوی را قلم کردم بنامم کلک تقدیرش رقم زد نامۀ رندی در این اندیشه ها من از چه خود را متهم کردم زمن بپذیر پند و ساغر مینای می درکش کز آن من حایری را محرم راز حرم کردم
شنیدن این فصل
در حال بارگذاری صداها…
0.95×