بخش ۱۷ - شعر پانزدهم

بخش ۱۷ - شعر پانزدهم

نثر
0
۞
اندازه متن

ازعدم آمده را راحله و زاد عدم این نیستان عدم را نی دلشاد دم مطلب خسرو و فرهاد لب شیرین بود لب شیرین عدم و خسرو و فرهاد عدم قیس مسکین که شد از طره لیلی مجنون قیس اندرعدم وطره بیداد عدم تن منصور که جلاد ستمکار بدار کرده بین دارعدم پنجۀ جلاد عدم عاد بیداد که بر حشمت خود تکیه نمود حالیا عاد عدم تکیه گه عاد عدم خرمن هستی موهومی فرعون چه شد رفت بر باد عدم شد گه احصاد عدم چه شد آن بارگه و قصرکه شداد بساخت قصر و دربار عدم گشته و شداد عدم علم کاوۀ حداد نگویی که کجاست علم اندر عدم و کاوۀ حداد عدم نقد و قلبی که نمودند چه شد حاصل از آن متقلب عدم اندر شد و نقاد عدم عشرت عید محبت مده از دست که زود شود احباب عدم عشرت اعیاد عدم یادی از ما بکن امروز که روزی برسد من و تو درعدم و فرصت این یاد عدم حایری باقی و پاینده به غیر از حق نیست هر چه زونیست عدم هرکه نه او بادعدم

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×