شمارهٔ ۱۴۴

شمارهٔ ۱۴۴

غزل
0
قافیه: نقالب: غزل
۞
اندازه متن

راه خواهی رخت بر دریا فکن

کام جویی قید من و مافکن

بلبلی تو لال چون توسن مباش

شورشی در گنبد مینا فکن

لا احب الافلین گو چون خلیل

چشم دل بر شاهد یکتا فکن

خواهی ار آذر گلستان گرددت

خیز و نعلین دوکون از پافکن

تاکیت درچاه طبع اسرار جااست

رخت سوی عالم بالافکن

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در زندگی تجربه کرده سخن می‌گوید. او به توصیف حالتی می‌پردازد که همچون کودکی در جنون پنهان است و با وجود میل به آرامش، همواره با محنت‌های روزگار روبرو می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که در هر لحظه با طوفان‌های جدیدی دست و پنجه نرم می‌کند و تنها دلگرمی‌اش، وجود پادشاهی است که در دلش اسرار نهفته دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ پادشاهی را نمی‌توان پیدا کرد که خزانه‌داری‌اش را ویران کند، اما او در حال ویرانی کشور دل خود است. در مجموع، احساسات عمیق و رنج‌های مداوم انسان را به تصویر می‌کشد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود