شمارهٔ ۱۴۳

شمارهٔ ۱۴۳

غزل
0
قافیه: نقالب: غزل
۞
اندازه متن

بر افتی ای فراق از روزگاران

که یاران را جدا کردی ز یاران

بما امروز نگذارندش اغیار

بروز داوری هم دادخواهان

نقاب عنبرین از صبح رخسار

برافکن تا برآید بامدادان

نشاید دم زدن ورنه نبایست

باین سنگین دلی سیمین عذاران

بماکن گوشه چشمی که عمری است

به خاک درگهیم امیدواران

من ار قلبم قبولم کن که چندی است

شدم هم صحبت کامل عیاران

به فریاد دل ما رس که زیبا است

عدالت گستری از شهریاران

ندیدم حاصلی از کشته خویش

نچیدم نوگلی در نوبهاران

دل و جان فرش راهت کرده اسرار

که گویی کیستند این خاکساران

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر دعوت به رهایی و آزادی است. شاعر از مخاطب می‌خواهد که از قیود و محدودیت‌ها رها شود و به جستجوی لذت و زیبایی بپردازد. او تأکید می‌کند که نمی‌خواهد مانند یک بلبل خاموش باشد و باید شور و هیجان را در زندگی برپا کند. شاعر از مخاطب می‌خواهد که به جای ترس از ناکامی‌ها، به سمت حقیقت و زیبایی حرکت کند و این که اگر می‌خواهد به خوشبختی برسد، باید از موانع عبور کند و دست به اقدام بزند. با نگاهی به آسمان و بالابردن آگاهی، می‌تواند به دنیای جدیدی دست یابد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود