شمارهٔ ۱۴۵
شمارهٔ ۱۴۵
شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
ولیکن باز پیدا کرده ما را محنت دوران
ببین چشم تر ما را مگو از نوح و طوفانش
که او یک بار طوفان دید و ما هر لحظه صد طوفان
نبخشد دیده ام را نور غیر از خاک آن درگه
نسازد سوز دل خاموش الا آب آن پیکان
دل رنجور از خود می رود هر لحظه چون طفل
تسلی می دهندش از قدوم وی پرستاران
به جز آن پادشاه کشور دل در جهان اسرار
کدامین پادشه دیدی که ملک خود کند ویران
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوقه میپردازد که کلاه دلربایی بر سر دارد. او از نیاز عاشقان به وصال آن معشوقه سخن میگوید و زیباییهای او را با گلها و طبیعت تطبیق میدهد. معشوقه به قدری زیباست که دل هر بینندهای را میرباید و آثار عشقش چنان عمیق است که گویی شمعی از رشک جمال او آب میشود. شاعر در انتها به اسرار عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند و از مخاطب دعوت میکند تا به زیباییهای عشق نگاهی عمیقتر بیندازد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود