نظیری نیشابوری
غزل ها
شمارهٔ ۳۹۳: ره نداد آه قدرم بر سر خوان تو ملک
قلم
چینش
وسط چین
راست چین
چپ چین
قلم
ایران سنس
نستعلیق
وزیر
نازنین
تیتر
گلدان
گل
دست نویس
شکسته
مروارید
نیریزی
ثلث
Tahoma
رنگ
اندازه
ارتفاع
سایه
رنگ
تیرگی
وضوح
افقی
عمودی
زمینه
نسبت
1:1
9:16
رنگ
تصاویر پیش فرض
اندازه
متناسب شود
برش داده شود
وضوح
حذف تصویر زمینه
حاشیه
اندازه
رنگ
گردی گوشه
متن
دانلود
می توانید متن را اصلاح نمایید:
ره نداد آه قدرم بر سر خوان تو ملک کز نمکدان تو بر لب زنم انگشت نمک رستخیزی که شود زیر و زبر کار جهان چند رختم به سما باشد و بختم به سمک می شدم دامن ترسابچه گیرم پی کام عشق فریاد برآورد که الله معک هرکه در کعبه به اخلاص نشد خالص نیست دل ما سنگ سیاهست ولی سنگ محک من کجا فن سراییدن اشعار کجا آن چه بر لوح جبین رفت نمی گردد حک بر جمال تو نهادند از آن خال سیاه که ز حسن تو نیفتند ملایک در شک عشق می جستم و دل بود سراسیمه که چیست ناگهم فکر تو از صد هوش آورد به یک شد چنان عشق تو کز صحبتم از دور شوی متصور به جمال تو درآیند ملک هر دم افسانه جانکاه «نظیری » بیش است عمر رفت و نه نشستیم به هم یک دو شبک نظیری نیشابوری