کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    می‌ندانم چکنم چاره من این دستان را

    تا به دست آورم آن دلبر پردستان را

    او به شمشیر جفا خون دلم می‌ریزد

    تابه خون دل من رنگ کند دستان را

    من بیچاره تهیدستم ازان می‌ترسم

    که وصالش ندهد دست تهیدستان را

    دامن وصلش اگر من به کف آرم روزی

    ندهم تا به قیامت دگر از دست آن را

    در صفاتش نرسد گرچه بسی شرح دهد

    طوطی طبع من آن بلبل پردستان را

    هوس اوست دلم را چه توان گفت اگر

    دست بر سرو بلندش نرسد پستان را؟

    نرگس مست وی آزار دلم می‌طلبد

    آنکه در عربده می‌آورد او مستان را

    گر ببینم رخ خوبش نکنم میل به باغ

    زانکه چون عارض او نیست گلی بستان را

    هر که دیدست نگارین من اندر همه عمر

    به تماشا نرود هیچ نگارستان را

    نیست بر سعدی ازین واقعه و نیست عجب

    گر غم فرقت او نیست کند هستان را

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha