غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار

غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار

غزل
0
قافیه: دقالب: غزل
۞
اندازه متن

لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند

دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند

گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو

به شب های دل تاریک من مهتاب را ماند

خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دان

که لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند

بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست

وفای بی مروت گوهر نایاب را ماند

بدین سیمای آرامم درون دریای طوفانیست

حذر کن از غریق آری که خود غرقاب را ماند

بجز خواب پریشانی نبود این عمر بی حاصل

کی آن آسایش خوابش که گویم خواب را ماند

سخن هرگز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست

خدا را شهریار این طبع جوی آب را ماند

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، جوانی، و گذر زمان می‌پردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود یاد می‌کند و در عین حال به ناراحتی و تنهایی خود اشاره دارد. او به زوال جوانی و دوران شادابی اشاره می‌کند و به ناامیدی از وفای دیگران می‌پردازد. در این میان، تصویرهای زیبایی از طبیعت و شب، مثل لاله و مهتاب، برای بیان احساسات خود استفاده می‌کند. همچنین، شاعر دچار درگیری‌های داخلی است و بین آرامش ظاهری و طوفان درونش تضاد را احساس می‌کند. در نهایت، او به انتظاری از آسایش و سکون در زندگی اشاره می‌کند که هیچ‌گاه به دست نمی‌آید.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود