قطعه شماره ۲
قطعه شماره ۲
شاه زاده ضیافتی کردی
کافت آورد مر ضیای ترا
کارهایت معرفی کردند
سستی عقل و ضعف رای ترا
به همه کفش دادی و ملکی
زان که کوچک بدند پای ترا
هیچ بر من ندادی و گفتی
روم و سر کنم هجای ترا
چشم اگر روزگار بگذارد
در کف تو نهم سزای ترا
لیک حالا جز این نخواهم گفت
که برد مرده شو سرای ترا
نه سرای ترا به تنهایی
هم عطای تو هم لقای ترا
خوب شد بر منت نرسید
بنده گاییدم آن عطای ترا
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: شاهزاده در ضیافتی برپا کرده، همه کارهای تو را معرفی کردهاند و به سستی عقل و ضعف رأی تو پرداختهاند. او به همه کفش داده است، چون پای تو کوچک بوده و هیچ چیز به من نداده و میگوید بروم و روایت تو را بگویم. اگر روزگار اجازه دهد، سزاوار تو را به دستت میدهم، اما حالا جز این نمیگویم که مردهای و در سرای تو هستم. سرای تو به تنهایی نیست، بلکه هم عطا و هم لقای توست. خوب است که به منت تو نرسیدم و در خدمت تو بودهام.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود