شمارهٔ ۸۸ - تقاضا گله از مُعز الملک
شمارهٔ ۸۸ - تقاضا گله از مُعز الملک
ای معزالملک ای اندر سخا ضرب المثل
از چه رو شعر و خط ما را گرفتی سرسری
بد نکردم من که چونین گوهر ارزنده را
با ادب کردم نثار بزم چون تو گوهری
شعر و خط من بود آن گوهر سنگین بها
که امیر مملکت باشد مر او را مشتری
فخر میران زمانه حضرت میر نظام
آن که بر او فخر دارد دانش و دانشوری
گر مرخص می کنی اندر حضور این امیر
می توانم تا برم من با ادب این داوری
من چو بر اسب سخن رانی سوار آیم بود
هم رکابم فرخی و هم عنانم عنصری
ختم بر من گشته شعر و شاعری چونانکه شد
بر محمد خاتم پیغمبران پیغمبری
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف مقام والای خود و هنر شعر و خط میپردازد و به امیر مملکت، معزالملک، اشاره میکند. او از اینکه شعر و خطش مورد توجه قرار نگرفته، ناراحت است و تأکید میکند که این آثار، در واقع گوهرهای باارزشی هستند که شایستهی توجه و ارزشگذاریاند. شاعر خود را در کنار بزرگانی چون فرخی و عنصری میداند و از امیر میخواهد که به او اجازه دهد در محضرش حضور یابد تا بتواند از هنر خود بهرهبرداری کند. در پایان، او خود را به محمد خاتم پیغمبران تشبیه میکند و میگوید که شعر و شاعری او نیز تمام شده است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود