بخش ۳۱ - شعر بیست و نهم

بخش ۳۱ - شعر بیست و نهم

نثر
0
۞
اندازه متن

یا رب از رحمت نظر فرما به سوی حایری وز کرم بگشا در لطفی به روی حایری آرزوی جنت وحور و قصورم هیچ نیست جز لقای تو نباشد آرزوی حایری گر به جنت همدم غلمان و حورانم کنی جز تو اندر دل نباشد جستجوی حایری ور به آتش استخوانم را بسوزانی چوعود غیرعطرعشق تو ناید ز بوی حایری دل به تو دادیم و با یاد تو در هر جا خوشیم جز خیال تو نمی باشد به کوی حایری بر زبانم هرچه آید گفتگویی حمد توست جز ثنای تو نباشد گفتگوی حایری شوق دیدار تو در سر دارم و هرصبح و شام در هوای تو بود این های و هوی حایری هر زمان کز سوز هجران تو آیم در خروش می رود از دیده سوی بحر جوی حایری مجرمان را چون شود یا رب نسازی شرمسار تا نریزد روز محشر آبروی حایری عین عدل است ار به مو اندر جحیم آویزیم یا بیاویزی جهنم را به موی حایری بخشش و غفران وعفو و جود و فضل آیین تست جز خطا و جرم وعصیان نیست خوی حایری چون شود گر از کرم ثابت بداری برصراط پای بیراهه رو بیهوده پوی حایری

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×