بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم

بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم

نثر
0
۞
اندازه متن

تا تو دو زلف را چنین پیچش و تاب می دهی شعله به شیخ می زنی شور به شاب می دهی هندوی مست خال درآتش رخ فکنده ای لعل لب عقیق را صیقل و آب می دهی امشبه خوش به بزم ما مشغله ساز کرده ای گاه رباب می زنی گاه شراب می دهی از دو لب عقیق یا چشمۀ آب زندگی آب به تشنگان خود بهر ثواب می دهی خوش بنوای نو شدی رقص کنان و شعرخوان تازه به تازه نو به نو ساز رباب می دهی مست شراب گشته ای برسر خم نشسته ای جام به کف گرفته ای بادۀ ناب می دهی طالع من مگر زخواب امشبه بر نشسته است کز ره لطف و مرحمت وعدۀ خواب می دهی حایری امشب این صنم باز ز دست می رود تا تو دو زلف را چنین پیچش و تاب می دهی

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×