بخش ۱۱ - شعر نهم
بخش ۱۱ - شعر نهم
نثر
0
۞
اندازه متن
معشوق اگر به عاشق مسکین جفا کند آخر دمی رعایت اهل وفا کند باد صبا زطرۀ آن جعد مشگبار هرصبحدم حکایت لطف هوا کند زد چتر ناز گل به چمن بلبل از نیاز وقت است در برابر آن ناله ها کند از کیمیای عجز و مذلت مگیر دست باشد که مس قلب تو آخر طلا کند داروی آب دیده به روی نیاز ریز شاید که دردهای دلت را دوا کند آنرا دهند خلعت وصلش که در طلب پیراهن صبوری خود را قبا کند جور رقیب ومحنت دوری زحد گذشت در کار ما مگر مددی کبریا کند با آن صنم بگو که خدا را چه می شود رحمی اگر به حایری بینوا کند
شنیدن این فصل
در حال بارگذاری صداها…
0.95×