شمارهٔ ۴۹۶

شمارهٔ ۴۹۶

غزل
0
قافیه: دقالب: غزل
۞
اندازه متن

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد

گو جمیل است جفا زآنکه جمالی دارد

تو زخورشید مجاور بنمایی دو هلال

آسمان گرچه بهر ماه هلالی دارد

دید بر ماه رخت دل خط و زو آه بگفت

حیف کاین کوکب مسعود وبالی دارد

دل و جان هر دو بسودای دهان و کمرت

هر کس از دوست هوایی و خیالی دارد

رند میخانه هم از باده شوقت مست است

صوفی صومعه گر وجدی و حالی دارد

آفتاب رخ آن ماه بعقرب همه روز

خانه خورشید بعقرب چو نشانی دارد

هست در چشمه خورشید تو را آب حیات

خضر در ظلمت اگر آب زلالی دارد

خون منصور زند نقش انا الحق بزمین

نیست آن عشق که از مرگ روانی دارد

جم عهد خود و کیخسرو زرین کله است

هر که با دلبری آشفته وصالی دارد

ادب و حکمت و فضل و هنرت نیست کمال

هر کرا حب علی هست کمالی دارد

شنیدن این شعر

صدای فارسی یافت نشد — برای شنیدن صحیح، مرورگر Chrome نصب کنید

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است و بیان می‌کند که عاشق حتی با وجود درد و رنجی که از معشوقش می‌کشد، زیبایی او را تحسین می‌کند. شاعر به ویژگی‌های ستاره‌ها و خورشید اشاره کرده و تأکید می‌کند که در عالم عشق، حتی در فراق نیز جاذبه و زیبایی وجود دارد. همچنین به حرمت و فضیلت عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی باید عامل صعود به کمال و فضیلت باشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و محبت واقعی، فراتر از مرگ و زندگی است و آنچه انسان را کامل می‌کند، حب علی است.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود