غزل شماره ۲
غزل شماره ۲
پرده برافتاد از جمال محمد
شد زعلی ظاهر اعتدال محمد
درخور اکملت دینکم چه عمل کرد
شد بدو عالم عیان کمال محمد
اینکه طلب کار وصل شاهد غیبی
گو بطلب در جهان وصال محمد
عالم امکان و ماورای تو هم
سایه نشینند در ظلال محمد
صدرنشین گشته عرش در شب معراج
تا که جبین سود بر نعال محمد
قرص مه و خور که روشنی جهانند
آینه دارند از جمال محمد
فسحت امکان بود بجلوه او تنگ
ساحت واجب بود مجال محمد
این همه مجد و بزرگیی که شهانراست
آمده یک پرتو از جلال محمد
آیت وحدت بگوش خلق نخوردی
گر نشنیدی کس از بلال محمد
تیغ دو پیکر که ذوالفقار علی بود
بود چو ابری چون هلال محمد
شاید اگر خانه خداش بخوانی
رخنه بد گر کند خیال محمد
همچو خضر جاودان زعمر خورد بر
هر که کشد دردی از زلال محمد
گر کنی آشفته میل مدح سرایی
مدح محمد بگوی و آل محمد
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر درباره فضیلت و کمالات محمد (ص) و اهمیت جایگاه او در دین و انسانیت است. شاعر به زیبایی و نورانیت چهره محمد اشاره میکند و بیان میدارد که تمام خوبیها و کمالات از وجود او نشأت میگیرد. او تمام عالم را تحت تاثیر درخشش پیامبر میداند و از وصل و ارتباط با او به عنوان هدفی والا یاد میکند. همچنین به مقام بلند محمد در شب معراج و اینکه او نمایانگر وحدت و عظمت خداوند است، تاکید میشود. در نهایت، شاعر توصیه میکند که اگر کسی بخواهد مدح و ستایش کند، باید به پیامبر و اهل بیت او بپردازد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود