بلند اقبال
غزل ها
شمارهٔ ۳۳۳: ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
قلم
چینش
وسط چین
راست چین
چپ چین
قلم
ایران سنس
نستعلیق
وزیر
نازنین
تیتر
گلدان
گل
دست نویس
شکسته
مروارید
نیریزی
ثلث
Tahoma
رنگ
اندازه
ارتفاع
سایه
رنگ
تیرگی
وضوح
افقی
عمودی
زمینه
نسبت
1:1
9:16
رنگ
تصاویر پیش فرض
اندازه
متناسب شود
برش داده شود
وضوح
حذف تصویر زمینه
حاشیه
اندازه
رنگ
گردی گوشه
متن
دانلود
می توانید متن را اصلاح نمایید:
ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم مشت خاکی دست ندهد کز غمت بر سر کنم کاسه چشم است وافغان دل وخون جگر بی تو گر مطرب طلب یا باده در ساغر کنم گشته ام درانتظار از بس ز وصلت ناامید کافرم گر چون دل آئی در برم باور کنم خون شودبی شک چو اول روز کاندر نافه بود وصف زلفت را اگر در پیش مشک تر کنم از سیاهی چون محک زلفت چو آید در نظر تا بدوسایم رخی رخ را به زردی زرکنم شعر من آشفته دیوانم پریشان شد زبس شرح مشکین طره ات را ثبت دردفتر کنم پیش سرو قامتت نه نامی از طوبی برم با می لعل لبت نه یادی از کوثر کنم آسمان را رشکها از دامنم باشد به دل دامنم را شب ز اشک از بسکه پراختر کنم زهره اندر چرخ با یاران خود می گفت دوش از بلنداقبال کوشعری که تا از برکنم بلند اقبال