کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    گفت دزدی را گرفت آن سر فراز

    در میان جمع دستش کرد باز

    دزد نه دم زد از آن نه آه کرد

    برگرفت آن دست و عزم راه کرد

    همچنان خاموش میبرید راه

    تا رباطی بود رفت آنجایگاه

    چون رسید آنجاخروشی درگرفت

    ناله و فریاد و جوشی در گرفت

    در فغان آمد بصد زاری زار

    وز نفیر خویشتن شد بی قرار

    سایلی گفتش تو با چندین خروش

    زیر دار آخر چرا بودی خموش

    گفت آنجا هیچ همدردم نبود

    دست ببریده یکی مردم نبود

    گر من آنجا سخت میجوشیدمی

    یا بصد فریاد بخروشیدمی

    گر بسی فریاد بودی آن همه

    خلق را چون باد بودی آن همه

    لیک اینجا یک بریده دست هست

    کس چه داند او بداند درد دست

    لاجرم گر پیش او نالم رواست

    کو بداند نالهٔ من از کجاست

    تا نیاید هیچ همدردی پدید

    نالهٔ همدرد نتواند شنید

    ذرهٔ این درد اگر برخیزدت

    دل بصد درد دگر برخیزدت

    گر شود این درد دامنگیر تو

    بس بود این درد دایم پیر تو

    ور نگیرد دامنت این درد زود

    گفت و گوی این ندارد هیچ سود

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha