شمارهٔ ۷۶ - رخصت جلوس

شمارهٔ ۷۶ - رخصت جلوس

نثر
0
۞
اندازه متن

ساقی بده پیمانه ای از آن می مجوس زان پیشتر که طی شودم عمر بر فسوس زان سرخ باده ای که ز تاثیر رنگ او گردد عقیق گر بچکانی به سندروس می ده که هر چه می نگرم غیر جام می دنیا و هر چه هست نیرزد به یک فلوس نازم به پیر میکده کانجا به پای خم جز باده خوار را ندهد رخصت جلوس دستم نمی رسد که ز بام سرای تو آیم شبی به نزد تو از بهر پای بوس بر عارضت خمیده سر زلف گوییا سلطان زنگ خم شده در پیش شاه روس هرگه کنم نظاره به مژگان سر کجت یاد آیدم ز خنجر پهلو شکاف طوس ترکی نه آن کسی است که پنهان خورد شراب ساقی بده شراب که نوشم علی الرؤس

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×