غزل شمارهٔ ۹۹ - باده وحدت
غزل شمارهٔ ۹۹ - باده وحدت
سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم
خواب را رخت بپیچیم و به سویی بزنیم
باز در خم فلک باده وحدت صافی است
سر برآرید حریفان که سبویی بزنیم
ماهتابست و سکوت و ابدیت یا نیز
سر سپاریم به مرغ حق و هویی بزنیم
خرقه از پیر فلک دارم و کشکول از ماه
تا به دریوزه شبی پرسه به کویی بزنیم
چند بر سینه زدن سنگ محبت باری
سر به سکوی در آینه رویی بزنیم
آری این نعره مستانه که امشب ما راست
به سر کوی بت عربده جویی بزنیم
خیمه زد ابر بهاران به سر سبزه که باز
خیمه چون سرو روان بر لب جویی بزنیم
بیش و کم سنجش ما را نسزد ورنه که ما
آن ترازوی دقیقیم که مویی بزنیم
شهریارا سر آزاده نه سربار تن است
چه ضرورت که دم از سر مگویی بزنیم
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر دعوت به شادمانی و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. شاعر از دوستان و حریفان خود میخواهد که با هم بادهنوشی کنند و از خواب و افسردگی خارج شوند. او به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و تصاویری از فضای بهاری و سکوت میآورد. همچنین، به خودآگاهی و عدم توجه به قضاوتهای دیگران اشاره دارد و میگوید که ما نمیتوانیم تحت تأثیر حوادث و تحولات زمانه، ارزشهای خود را فراموش کنیم. در نهایت، او با تأکید بر آزادی و استقلال اندیشه، بر لزوم شادی و زندگی در لحظه تأکید میکند.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود