غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار
غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
آن که می خواست برویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می رود از آتش هجران تو دودم
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق جدایی و ناکامی است. شاعر از خانهای حرف میزند که در آن کسی نیست و او از این وضعیت رنج میبرد. به نظر میرسد که آرزویی برای رسیدن به خوشبختی و آرامش دارد، اما بخت به او پشت کرده است. او در تلاش است که غم و غصهاش را کنار بگذارد، اما نمیتواند. نگاهی به ناکامیهایش دارد و به خود میگوید که حتی نمیتواند به یاری کسی که به او امید داده است، پاسخ مناسب دهد. شاعر با احساس تنهایی و ناتوانی خود در ارائه عشق و احترام به محبوب، در نهایت به دلتنگی و افسوس میرسد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود