غزل شمارهٔ ۳۲ - مسافر مجنون
غزل شمارهٔ ۳۲ - مسافر مجنون
رفتم و بیشم نبود روی اقامت
وعده دیدار گو بمان به قیامت
گر تو قیامت به وعده دور نخواهی
یک نظرم جلوه کن بدان قد و قامت
بانگ اذان است و چشم مست تو بینم
در خم محراب ابروان به امامت
قصر نمازت چه ای مسافر مجنون
کعبه لیلی است قصد کن به اقامت
در همه عالم علم به عشق و جنونی
گو بشناسندت از جبین به علامت
آنچه به غفلت گذشت عمر نخواندم
عمر دگر خواهم از خدا به غرامت
پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی
از تو چه پنهان همیشه بار ندامت
خرمن گل ها به باد رفت و به دل ها
نیش ندامت خلید و خار ملامت
شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر
باری اگر شیر می کشی به شهامت
من به سلام و وداع کعبه و صحرا
صیحه زنانم که بارکن به سلامت
شمع دل شهریار شعله آخر
زد به سراپا که سوختن به تمامت
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات عشق، انتظار و ندامت پرداخته است. شاعر در آن از دوری محبوب و وعدههای دیدار صحبت میکند و به عواطف شدید خود اشاره دارد. او به سفر و مقیاس انسانی خود مینگرد و از غفلت و گذر عمر با ندامت یاد میکند. همچنین احساسات عمیق عاشقانه و مشکلات ناشی از عشق را به تصویر میکشد. ناله و اندوه او به خاطر جدایی و عدم تحقق آرزوها در زندگی مشهود است و در نهایت به درخواست سلامتی و امنیت میانجامد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود