غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

غزل
0
قافیه: تقالب: غزل
۞
اندازه متن

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید

چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق

پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا

جایی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش

همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش

ای بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

آسایش امروزه شده دردسر اما

امشب دگر آسایش بی دردسر اینجاست

ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام

برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود

بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید

کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت قمر (ماه) در شب سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این زیبایی تا سحر ادامه دارد. او از شوق و عشق خود نسبت به قمر و زیبایی‌های طبیعی می‌نویسد و به دیگر عاشقان نیز دعوت می‌کند تا از عشق و احساسات خود بگویند. شاعر احساس می‌کند که شب، فضایی دل‌انگیز و پر احساس برای عاشقان فراهم کرده است و همچنین به وجود یک مهمان عزیز اشاره می‌کند که همه به خاطر دیدن او مشتاق هستند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که شب طولانی‌تر شود و سحر نرسد تا از زیبایی قمر کمتر محروم شود.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود