غزل شمارهٔ ۱۱۸ - انتظار فرج
غزل شمارهٔ ۱۱۸ - انتظار فرج
ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
مه بر لب افق لبه ای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی می رسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشه روز سیاه تو
شاها به خاک پای تو گل ها شکفته اند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو
من روی دل به کعبه کوی تو داشتم
کآمد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آیینه سازمت همه چشمه سارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
بعد از نوای خواجه شیراز شهریار
دل بسته ام به ناله سیم سه گاه تو
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای آفتاب و ماه، و تأثیر آنها بر زندگی و احساسات شاعر پرداخته است. شاعر با اشاره به وجود اشک و غم، به دنبال نور و امیدی است که از سوی معشوق به او میرسد. او به تصویر کشیدن عشق و شوق خود به معشوقهاش ادامه میدهد و از زیباییهای طبیعی برای بیان عواطفش بهره میبرد. در نهایت، شاعر به حسرتی اشاره دارد که از دوری و جدایی از عشقش بر دلش نشسته است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود