غزل شمارهٔ ۱۱۶ - به یاد مرحوم میرزاده عشقی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ - به یاد مرحوم میرزاده عشقی

غزل
0
قافیه: وقالب: غزل
۞
اندازه متن

عشقی که درد عشق وطن بود درد او

او بود مرد عشق که کس نیست مرد او

چون دود شمع کشته که با وی دمی ست گرم

بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او

بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز

پروانه تخیل آفاق گرد او

او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت

از بزم خواجه سخت به جا بود طرد او

آن نردباز عشق که جان در نبرد باخت

بردی نمی کنند حریفان نرد او

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او

در عاشقی رسید به جایی که هرچه من

چون باد تاختم نرسیدم به گرد او

از جان گذشت عشقی و اجرت چه یافت مرگ

این کارمزد کشور و آن کارکرد او

آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه

با خون سرخ رنگ شود روی زرد او

درمان خود به دادن جان دید شهریار

عشقی که درد عشق وطن بود درد او

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق به وطن و فداکاری برای آن است. شاعر از مردی سخن می‌گوید که درد عشق وطن را احساس می‌کند و در این راه جان خود را فدای عشقش کرده است. او در نبرد عشق، شجاعت و فداکاری نشان داده و با وجود مشکلات به دنبال اتحاد و همبستگی است. شاعر تأکید می‌کند که عشق واقعی هرگز نمی‌میرد و کسانی که با عشق زندگی می‌کنند، حتی مرگ را نیز نمی‌هراسند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق به وطن، بالاترین قیمتی است که می‌توان برای آن پرداخت.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود