غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها
غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی ها
بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
بخت برگشته ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها
دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی ها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامی ها
نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامی ها
شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
تا که نامت نبرد در افق نامی ها
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به ناکامیها و چالشهای زندگی اشاره دارد. او احساس میکند که با وجود تلاشها و احتیاطها، بخت و روزگار علیه او هستند. او از عشق ناکام سخن میگوید و به تنهایی و گمنامیاش اشاره میکند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که باوجود همه ناکامیها، هنوز هم میتواند از لذتهای زندگی چون باده و شعر لذت ببرد. در نهایت، او از ندامت و اشکهایی که بر صفحه زندگیاش نوشته شده، صحبت میکند و میخواهد نامش در تاریخ باقی بماند.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود