غزل شماره ۶۱

غزل شماره ۶۱

غزل
0
قافیه: دقالب: غزل
۞
اندازه متن

یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود

وان سست عهد جز سری از ما سوا نبود

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جا نبود

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

اول حبیب من به خدا بی وفا نبود

دل با امید وصل به جان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود

تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت

غم با دل رمیده ما آشنا نبود

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی به غیر محبت روا نبود

گر نای دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود

سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار

گر همره ترانه ساز صبا نبود

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: این شعر از شهریار درباره عشق و وفا نوشته شده است. شاعر به یاد می‌آورد که هیچ چیز جز محبت و وفاداری وجود ندارد و به مشکلات و دردهای عشق اشاره می‌کند. او به تجربه‌ها و احساسات خود نسبت به معشوق می‌پردازد و می‌گوید که حتی در روزهای سخت و کدورت‌ها، محبت در قلبش می‌تپد. شاعر lament می‌کند که حالا که کودک نبود و اسیر عشق است، دلی با خدایش ندارد و از فقدان احساسات واقعی رنج می‌برد. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که بدون عشق و وفا، شور و شوق در زندگی از بین می‌رود و شعرش نیز بی‌حالت خواهد بود.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود