غزل شماره ۵۷
غزل شماره ۵۷
شب ها به کنج خلوتم آواز می دهند
کای خفته گنج خلوتیان باز می دهند
گویی به ارغنون مناجاتیان صبح
از بارگاه حافظم آواز می دهند
وصل است رشته سخنم با جهان راز
زان در سخن نصیبه ام از راز می دهند
وقتی همای شوق مرا هم فرشتگان
تا آشیان قدس تو پرواز می دهند
ساز سماع زهره در آغوش طبع توست
خوش خاکیان که گوش به این ساز می دهند
آنجا که دم زند ز تجلی جمال یار
فرصت به آبگینه غماز می دهند
سازش به هر سری نکند تاج افتخار
آزادگی به سرو سرافراز می دهند
ما را رسد مدیحه حافظ که وصف گل
با بلبلان قافیه پرداز می دهند
تا شب به حجله فلک آمد عروس ماه
شمعی به دست زهره طناز می دهند
آنجا که ریزه کاری سبک بدیع تست
ما را به مکتب قلم انداز می دهند
دیوان توست یا که پس از کشتگان جنگ
رختی به خانواده سرباز می دهند
هرگز به ناز سرمه فروشش نیاز نیست
نرگس که از خم ازلش ناز می دهند
بارد مه و ستاره در ایوان شهریار
کامشب صلا به حافظ شیراز می دهند
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: در این شعر، شاعر از لحظات خلوت شب و تاثیرات روحانی آن سخن میگوید. او احساس میکند که در این زمان خاص، صداهایی از عالم بالا به او میرسد که او را به رازها و معرفتهای نهفته در جهان متصل میکند. در این فضا، عشق و شوق او به عالم قدس و جمال معشوق به او امید و شوق پرواز میدهد. شاعر از این میگوید که موسیقی و لذتهای زمینی نیز در کنار این تجربیات عرفانی به او احساس خوشایندی میبخشند. در نهایت، او به زیباییهای گلی و نسبت آن با بلبلان اشاره میکند و به شمعی در دست زهره طناز اشاره میکند که در شب عروسی ماه بر افروخته میشود. این شعر در مجموع بازتابی از زیبایی، عشق و جستجوی معنویت در زندگی است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود