غزل شماره ۳۱
غزل شماره ۳۱
برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت
بازار شوق پردگیان باز درگرفت
شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه
ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت
زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست
سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
بار غمی که شانه تهی کرد از او فلک
این زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت
یک تار موی او به دو عالم نمی دهند
با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت
چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح
شمع دلی که دامن آه سحر گرفت
چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار
شعر تو هم که درس خود از چشم تر گرفت
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر به موضوع عشق و زیبایی میپردازد و تصویری از شمع و پروانه، شوق و غم را در بر دارد. شاعر به بیان احساسات عمیق و قالبههای عاشقانه میپردازد و میگوید که این ماجرای عشق بسیار مفصلتر از آن است که بتوان به راحتی بیانش کرد. وی از زیباییهای معشوق یاد میکند و اعتراف میکند که حتی یک تار موی او ارزش دو عالم را دارد. همچنین در اشعار به زیبایی و معنویات طبیعت اشاره میکند که با عشق او در ارتباط است. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که شعر او نیز تحت تأثیر احساسات و زیباییهای چشم معشوق شکل گرفته است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود