غزل شماره ۳
غزل شماره ۳
به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا
که این دو فتنه به هم می زنند دنیا را
چه شعبده است که در چشمکان آبی تو
نهفته اند شب ماهتاب دریا را
تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را
کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن
که چشم مانده به ره آهوان صحرا را
به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را
فریب عشق به دعوی اشک و آه مخور
که درد و داغ بود عاشقان شیدا را
هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست
شبیه سازتر از اشک من ثریا را
اشاره غزل خواجه با غزاله تست
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب
جز این قدر که فراموش می کند ما را
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این غزل به زیبایی و جذابیت چشمها و مژگان معشوق پرداخته است. شاعر با توصیف خیرهکنندهای از چشمهای آبی محبوب، به تاثیرات سحرآمیز آن بر دنیا و دل عاشقان اشاره میکند. او از زلف معشوق و زیباییهای طبیعی مانند غزالان و صحرا بهره میبرد تا شادی و شور عشق را به تصویر بکشد. در عین حال، هشدار میدهد که عشق میتواند درد و رنج به همراه داشته باشد و نباید به فریبهای آن دلخوش کرد. با مقایسهای بین عشق و موانع، شاعر بیان میکند که عشق واقعی فراتر از فاصلهها و حجابهاست. نهایتاً، او تشویق میکند که در این عشق، در انتظار بیشتری نباشیم و تنها به زیباییهای لحظه دل ببندیم.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود