غزل شماره ۲۰
غزل شماره ۲۰
ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است
چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است
چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر
نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است
گویی از چشم نظرباز تو بی پروا نیست
چون غزالی به سر کشته شیر آمده است
خیز غوغای بهارست که پروانه شویم
غنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است
روح من نیز به دنبال تو گیرد پرواز
دگر از صحبت این دلشده سیر آمده است
سر برآور ز دل خاک و ببین نسل جوان
که مریدانه به پابوسی پیر آمده است
دیر اگر آمده شیر آمده عذرش بپذیر
که دل از چشم سیه عذرپذیر آمده است
گنه از دور زمان است که از چنبر او
آدمی را نه گریز و نه گزیر آمده است
گوش کن ناله این نی که چو لالای نسیم
اشکریزان به نوای بم و زیر آمده است
طبع من بلبل گلزار صفا بود و صفی
که چو مرغان بهشتی به صفیر آمده است
مکتب عشق به شاگرد قدیمت بسپار
شهریاری که درین شیوه شهیر آمده است
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: در این شعر، شاعر به عشق و حضور امیری اشاره میکند که به خاطر عشق معشوقش آمده است. او از دیر آمدن امیر سخن میگوید و با تشبیهات زیبایی مانند سهراب و سیمرغ، حسرت و شوق را بیان میکند. شاعر به بهار، غنچه و پروانه نیز اشاره میکند و میخواهد به یاد معشوقش پرواز کند. ناله نی و آواز لطیف آن نشاندهندهی حسرت و عشق عمیق اوست. در پایان، شاعر از مکتب عشق و شاگرد قدیمیاش یاد میکند که نشاندهندهی اهمیت عشق در زندگی اوست.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود