غزل شماره ۱۴۶
غزل شماره ۱۴۶
ای گل به شکر آنکه در این بوستان گلی
خوش دار خاطری ز خزان دیده بلبلی
فردا که رهزنان دی از راه میرسند
نه بلبلی به جای گذارند و نه گلی
دیشب در انتظار تو جانم به لب رسید
امشب بیا که نیست به فردا تقبلی
گلچین گشوده دست تطاول خدای را
ای گل بهر نسیم نشاید تمایلی
گردون ز جمع ما همه تفریق می کند
با این حساب باز نماند تفاضلی
عمر منت مجال تغافل نمی دهد
مشنو که هست شرط محبت تغافلی
ای باغبان که سوختی از قهرم آشیان
روزی ببینمت که نه سروی نه سنبلی
حالی خوش است کام حریفان به دور جام
گر دور روزگار نیابد تحولی
گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند
ما را هنر نداده خدا جز توکلی
عاشق به کار خویش تعلل چرا کند
گردون به کار فتنه ندارد تعللی
شکرانه تفضل حسنت خدای را
با شهریار عاشق شیدا تفضلی
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر به زیباییهای گل و طبیعت اشاره دارد و نشاندهنده احساسات عاشقانه شاعر است. شاعر با بیان عشق و انتظار به گل، بر عدم ثبات و گذرای زندگی تأکید میکند و به زیبایی لحظههای حاضر اشاره دارد. او از تجارب تلخ و دشوار زندگی گلچین و بلبل و گردون سخن میگوید و میخواهد از زیباییهای عشق و هنر بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید قدردان لحظات و محبتها بود و در عین حال به قانون تقدیر و سرنوشت هم احترام گذاشت.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود