غزل شماره ۱۴

غزل شماره ۱۴

غزل
0
قافیه: بقالب: غزل
۞
اندازه متن

صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب

چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب

به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر

چو در ولایت غربت دو همزبان غریب

روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز

که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب

صفای باغچه قلهک است و از توچال

نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب

به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ

ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب

دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران

به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب

چو دو فرشته الهام شعر و موسیقی

روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب

مگر فروشده از بارگاه یزدانند

که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب

صفای مجلس انس است شهریارا باش

که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: در این شعر، شهریار به زیبایی‌های طبیعت و هنر اشاره می‌کند و از صدای دل‌سوز خود و ساز حبیب حرف می‌زند. او بر این باور است که در خاک وطن، شعر و ترانه به هم پیوسته‌اند و این جریانات هنری باید در زندگی مردم جاری باشد. شاعر فضای باغچه‌ای را توصیف می‌کند که سرشار از بوی گل و نسیم دلپذیر است و به جلوه‌های بهشت اشاره می‌کند. دو شاهد بهشتی به او نگریسته‌اند، و او از موسیقی و زیبایی‌ها الهام می‌گیرد. همچنین، شاعر به مشکلات جامعه و سختی‌ها اشاره کرده و بر لزوم شادی و انس در زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، او خواهان بزم و جشن است در حالی‌که مقررات بسته‌کننده و محدودیت‌ها را محکوم می‌کند.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود