غزل شماره ۱۲۴
غزل شماره ۱۲۴
رندم و شهره به شوریدگی و شیدایی
شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمایی
عاشقم خواهد و رسوای جهانی چه کنم
عاشقانند به هم عاشقی و رسوایی
خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت
کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسایی
نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست
ای برازنده به بالای تو بزم آرایی
شمع ما خود به شبستان وفا سوخت که داد
یاد پروانه پر سوخته بی پروایی
لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی
زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبایی
کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهایی
پیر میخانه که روی تو نماید در جام
از جبین تابدش انوار مبارک رایی
شهریار از هوس قند لبت چون طوطی
شهره شد در همه آفاق به شکرخایی
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر به توصیف عشق، شیدایی و زیبایی میپردازد. شاعر خود را در دام عشق میبیند و به شور و حال عاشقانهاش اشاره میکند. او به زیباییهای معشوقهاش و تأثیر آن بر دیگران میپردازد و میگوید که هیچ بزم و جشنی بدون حضور او کامل نیست. همچنین از سوختن شمع وفا در عشق یاد میکند و به نوعی حسرت و دلتنگی برای وطن و دیار خود دارد. شاعر از زیباییهای چهره و خصوصیات معشوق به وجد میآید و آرزو میکند که لحظهای بتواند زلف او را در دست گیرد. او تأکید میکند که تحمل سختیها را به خاطر عشق و زیبایی معشوق به جان خریده است. در نهایت، عشق به این معشوقه آنقدر شیرین است که نامش در هر جا طنینانداز شده است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود