غزل شماره ۱۱۷

غزل شماره ۱۱۷

غزل
0
قافیه: وقالب: غزل
۞
اندازه متن

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او

یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او

با حق صحبت من و عهد قدیم خویش

یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او

دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت

وان گل که یاد من نکند یاد باد از او

حال دلم حواله به دیوان خواجه باد

یار آن زمان که خواسته فال مراد از او

من با روان خواجه از او شکوه میکنم

تا داد من مگر بستد اوستاد از او

آن برق آه ماست که پرتو کنند وام

روشنگران کوکبه بامداد از او

یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره

از کار بسته هم گرهی میگشاد از او

شرم از کمند طره او داشت شهریار

روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: این شعر به احساسات شاعر نسبت به یک دوست قدیمی و یادآوری لحظات شاد گذشته اشاره دارد. شاعر از یاد نکردن این دوست ابراز ناراحتی می‌کند و به از دست دادن اعتماد به او اشاره می‌کند. او به آن دوران خوش و خاطرات شیرین اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از فاصله و فراموشی یاد می‌کند. در کل، شعر بیانگر احساسی از غم، نوستالژی و فقدان در روابط انسانی است.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود