غزل شماره ۱۱

غزل شماره ۱۱

غزل
0
قافیه: اقالب: غزل
۞
اندازه متن

طبعم از لعل تو آموخت درافشانی ها

ای رخت چشمه خورشید درخشانی ها

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی

تا نسیمت بنوازد به گل افشانی ها

گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی

چشم خورشید شود خیره ز رخشانی ها

دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید

مخمل اینگونه به کاشانه کاشانی ها

دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع

ای سر زلف تو مجموع پریشانی ها

رام دیوانه شدن آمده در شان پری

تو به جز رم نشناسی ز پریشانی ها

شهریارا به درش خاک نشین افلاکند

وین کواکب همه داغند به پیشانی ها

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او از درخشندگی چهره معشوقه‌اش می‌گوید و تشبیهاتی زیبا به بهار و گل‌ها به کار می‌برد. شاعر به تأثیر زلف و لب‌های معشوقه بر دل و جانش اشاره کرده و نشان می‌دهد که چگونه این زیبایی‌ها باعث پریشانی و شیدایی او شده است. در پایان، اشاره‌ای به داغ بودن ستارگان به عنوان نمادی از عشق و حرارت عشق دارد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود