مثنوی شماره ۱۰۸

مثنوی شماره ۱۰۸

مثنوی
0
قافیه: شقالب: مثنوی
۞
اندازه متن

آنکو به روز مهتری از دوستان گردد بری

ناآدمی گر بشمری اندر شمار آدمش

دارد وطن فریاد ازو کام اجانب شاد ازو

اینسان رود بر باد ازو گر بسپری ملک جمش

نگذاشت باقی مدخلی نه معدنی نه جنگلی

افزون طلب نبود بلی شاید اگر گیرد کمش

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: این شعر به انتقاد از انسان‌هایی می‌پردازد که باعث تخریب و نابودی سرزمینشان می‌شوند. شاعر می‌گوید که اگر انسان‌های نادان بخواهند، می‌توانند به تعداد آدم‌ها شمارش شوند، اما در واقعیت وطن در فریاد است و دشمنان شاد. اگر کسی قدرت داشته باشد و به فکر نابودی سرزمین باشد، همه‌چیز به باد خواهد رفت. در آخر، شاعر می‌گوید که هیچ چیزی از سرزمین باقی نمی‌ماند، نه منابع طبیعی و نه جنگل‌ها، و انسان‌ها هرچه بخواهند را نمی‌توانند بدست آورند.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود