مثنوی شماره ۱۰۷

مثنوی شماره ۱۰۷

مثنوی
0
قافیه: دقالب: مثنوی
۞
اندازه متن

تا خدا ترک خدایی گوید

وز خدایش جدایی جوید

ول کند کرسی و عرش و همه را

کم کند از دو جهان همهمه را

خشگ گردد به رگ هستی خون

لغو گردد عمل کن فیکون

راه یابد به فلک غمازی

انجمن سازی و پارتی بازی

انگلیسان به فلک رخنه کنند

نقشه ای طرح در آن صحنه کنند

حرف نفتی به میان اندازند

در فلک مجلس شورا سازند

حزبی و لیدری و انجمنی

جعل قانونی و درد وطنی

اکثریت کند آماده سفی

با اقلیت یا بی طرفی

من که آخر چشم آسیب ممات

از چه بایست کشم رنج حیات

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: این متن به انتقاد از وضعیت جامعه و سیاست‌های حاکم می‌پردازد. شاعر از جدایی از خدا و ترک الوهیت صحبت می‌کند و به تحلیل شرایطی می‌پردازد که در آن خداوند، کرسی و عرش را رها کرده و همهمه‌ها را کم می‌کند. او وضعیت ناسالمی را تصویر می‌کند که در آن خون هستی خشک می‌شود و اعمال بی‌فایده به وجود می‌آید. همچنین به فساد و رانت‌خواری در بین برخی گروه‌ها و سیاستمداران اشاره می‌کند که با ایجاد حزب و انجمن‌های مختلف به دنبال منافع شخصی خود هستند. در نهایت، شاعر از رنج زندگی و آسیب‌های ناشی از آن سخن می‌گوید و سؤالاتی درباره دلیل تحمل این رنج مطرح می‌کند.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود