قطعه شماره ۷۵
قطعه شماره ۷۵
قنبل الدوله مقبل دیوان
آن که نبود مثال او شیطان
قد او نیست جز چهار وجب
نصف او گشته در زمین پنهان
هیچ سروی به قامتش نرسد
در زمانه به هیچ سروستان
نبود همچو قد او سروی
نه به تهران و نه به تویسرکان
در طفولیت او گذر می کرد
یکشب از راه رشت زی زنجان
این شنیدم که بچۀ گرگی
کون او را درید با دندان
لیک گویند زخم کیرست این
زده او بچه گرگ را بهتان
رفته تا در ادارۀ اوقاف
کرده او کون خویش وقف جهان
ای بسا خورده وقف مردم را
حال از کون خود دهد تاوان
در میان تمام مأکولات
میل دارد بسی به بادمجان
بیند ار عکس کیر در دریا
دل به دریا زند بدون گمان
خایه اش دانی از چه پاره شده
بس زدستند زیر او رندان
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر درباره شخصی به نام قنبل الدوله مقبل است که با توصیفاتی طنزآمیز و کنایهآمیز از ویژگیهای او و ماجراهایی که برایش پیش آمده، نوشته شده است. شاعر با زبانی تند و طعنهآمیز به قد و قامت او اشاره میکند و به نوعی او را مسخره میکند. همچنین، به روابط و تعاملات او با دیگران و رفتارهایش اشارههایی میشود. در نهایت، شاعر با ترکیبی از زبان طنز و انتقاد اجتماعی به توصیف او و حسادتهایی که نسبت به او وجود دارد، پرداخته است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود