قطعه شماره ۵۵

قطعه شماره ۵۵

قطعه
0
قافیه: رقالب: قطعه
۞
اندازه متن

شب در بساط احرار از التفات سردار

کنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر

هر کس به نشوه ای تاخت با نشوه کار خود ساخت

من هم زدم به وافور از حد خود فزون تر

تریاک مفت دیدم هی بستم و کشیدم

غافل که صبح آن شب آید مرا چه بر سر

گشت از وفور وافور یبس مزاج موفور

چونان که صبح ماندم در مستراح مضطر

تریاکیان الدنگ سازند سنده را سنگ

چون قافیه شود تنگ وسعت فتد به مدبر

یک ربع مات بودم زان پس به جد فزودم

تا جای تو نمودم خالی من ای برادر

تا سیل خون نیامد سنده برون نیامد

چیزی ز کون نیامد جز پشکل محجر

الحق که ریدن ما تریاکیان بدبخت

باشد جهاد با نفس یعنی جهاد اکبر

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: شاعر در این بیت‌ها به توصیف شب پر از نشئگی و سرخوشی از مصرف تریاک و کنیاک می‌پردازد. او و دیگران در نشئگی غرق شده‌اند و از عواقب مصرف زیاد غافلند. صبح که فرا می‌رسد، او با عذاب و مشکلات ناشی از مصرف مواجه می‌شود و به سردرگمی و دردسر می‌افتد. شاعر به حالت ناتوانی و ناامیدی خود اشاره می‌کند و به جنگ با نفس و اعتیاد به عنوان یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها اشاره می‌کند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که این اعتیاد حالتی بسیار بد و اسفبار است.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود