قطعه شماره ۴۹

قطعه شماره ۴۹

قطعه
0
قافیه: دقالب: قطعه
۞
اندازه متن

هیچ می دانی تو هر طفلی که آید در جهان

از چه توأم با عویل و ضجه و زاری بود

گرچه خون می خورده اندر حبس تاریک رحم

وین زمانش نوبت شیر و شکر خواری بود

این از آن باشد که در لوح ازل بیند ز پیش

کاین جهان جای چه خوف و خفت و خواری بود

چون همی بیند که می خواهد گرفتارش شود

ضجه و فریادش از بیم گرفتاری بود

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: در این شعر، شاعر به تحولات احساسی و ترس‌های انسان‌ها از زمان کودکی اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر کودکی که به دنیا می‌آید، از همان ابتدا با صدای ناله و زاری همراه است. حتی اگر در رحم مادرش به حالت ناآرامی زندگی کرده باشد، وقتی به دنیا می‌آید، ترس و اضطراب از مشکلات این دنیا را حس کرده و بر این اساس فریاد می‌زند. شاعر بیان می‌کند که این احساسات ناشی از دانشی است که در لوح ازل درباره سختی‌ها و چالش‌های زندگی در این دنیا وجود دارد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود