قطعه شماره ۴۹
قطعه شماره ۴۹
هیچ می دانی تو هر طفلی که آید در جهان
از چه توأم با عویل و ضجه و زاری بود
گرچه خون می خورده اندر حبس تاریک رحم
وین زمانش نوبت شیر و شکر خواری بود
این از آن باشد که در لوح ازل بیند ز پیش
کاین جهان جای چه خوف و خفت و خواری بود
چون همی بیند که می خواهد گرفتارش شود
ضجه و فریادش از بیم گرفتاری بود
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: در این شعر، شاعر به تحولات احساسی و ترسهای انسانها از زمان کودکی اشاره میکند. او میگوید که هر کودکی که به دنیا میآید، از همان ابتدا با صدای ناله و زاری همراه است. حتی اگر در رحم مادرش به حالت ناآرامی زندگی کرده باشد، وقتی به دنیا میآید، ترس و اضطراب از مشکلات این دنیا را حس کرده و بر این اساس فریاد میزند. شاعر بیان میکند که این احساسات ناشی از دانشی است که در لوح ازل درباره سختیها و چالشهای زندگی در این دنیا وجود دارد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود