قطعه شماره ۳۳

قطعه شماره ۳۳

قطعه
0
قافیه: دقالب: قطعه
۞
اندازه متن

حضرت شوریده اوستاد سخن سنج

آن که همه چیز بهتر از همه داند

باد صبا گر گذر به پارس نماید

شعر مرا از لحاظ او گذارند

بنده ندانم که در کجا روم آخر

جذبۀ شیرازیان مرا بکشاند

مسکن شوریده است و مدفن سعدی

شهر دگر همسری به او نتواند

بازم از این جایگاه نغز دل افروز

تا به کجا دست روزگار براند

می روم آن جا که روزگار بخواهد

می کشم آن جا که آسمان بکشاند

بنده همین قدر شاکرم که به شیراز

هر که شبی دلبری به پر بنشاند

یاد من افتد در آن دقیقه و از دور

بوسۀ چندی به جای من بستاند

گوید جای جلال خالی و آن گاه

لذت آن بوسه را به من بپراند

بعد وفاتم میان مردم شیراز

این سخن از من به یادگار بماند

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: شاعر در این شعر به اهمیت و محبوبیت شیراز و شخصیت‌های بزرگ آن، از جمله سعدی، اشاره دارد. او به عشق و جذبه‌ای که به این شهر دارد، اعتراف می‌کند و از بی‌نهایت زیبایی‌ها و یادگاری‌هایی که از شیراز بر دلش نشسته، سخن می‌گوید. شاعر از سرنوشت خود سخن می‌گوید و این‌که هر کجا که روزگار او را ببرد، به یاد شیراز و عشقش به آن خواهد بود. او از این می‌نالد که پس از مرگش، در یاد مردم شیراز باقی بماند و یاد بوسه‌ها و محبت‌ها در دل آن‌ها زنده بماند. در واقع، این شعر عاطفی و nostalgic از عمیق‌ترین احساسات شاعر نسبت به زادگاهش و خاطراتش حکایت می‌کند.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود