قطعه شماره ۲۵

قطعه شماره ۲۵

قطعه
0
قافیه: دقالب: قطعه
۞
اندازه متن

در بن یک بیشه ماکیانی هر روز

بیضه نهادی و بردی آن را یک کرد

بس که ز راه آمد و ندید به جا تخم

خاطرش از دست برد کرد بیازرد

بود در آن بیشه پادشاه یکی شیر

داوری از کرد پیش شیر همی برد

داد بدو پاسخی چنین که بباید

پاسخ شاهانه اش به حافظه بسپرد

گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر

تا نتواند خلق تخم ترا خورد

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: در این شعر، ماکیانی هر روز تخم می‌گذارد و آن را می‌برد. پس از مدت‌ها که از راه آمده و تخم را نمی‌بیند، نگران می‌شود. در این بیشه، یک شیر به عنوان پادشاه زندگی می‌کند و ماکیان به او شکایت می‌برند. شیر به ماکیان پاسخ می‌دهد که چرا مانند شیر نمی‌شوند تا کسی نتواند تخم آن‌ها را بخورد. این شعر به مفهوم قدرت و سرسختی اشاره دارد و نشان می‌دهد که هر موجودی در جایگاه خود باید با قدرت و شجاعت مواجه شود.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود