قطعه شماره ۱۵
قطعه شماره ۱۵
دانی که چرا طفل به هنگام تولد
با ضجه و بی تابی و فریاد و فغان است
با آن که برون آمده از محبس زه دان
و امروز در این عرضۀ آزاد جهان است
با آن که در آن جا همه خون بوده خوراکش
وین جا شکرش در لب و شیرش به دهان است
زان است که در لوح ازل دیده که عالم
بر عالمیان جای چه ذل و چه هوان است
داند که در این نشیه چه ها بر سرش آید
بیچاره از آن لحظۀ اول نگران است
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: این شعر درباره احساسات و نگرانیهای یک کودک در هنگام تولد است. شاعر میگوید که کودک با وجود اینکه از دنیای محدود رحم خارج شده و به دنیای آزاد آمده، اما با ناله و فریاد به دنیا میآید. او گرچه در رحم تنها تغذیهاش خون بوده، اما اکنون شیر و چیزهای شیرین را تجربه میکند. دلیل نالهاش این است که در عالم ازلی دیده که زندگی چه دشواریهایی دارد و میداند که در این دنیا مشکلات و نگرانیهای زیادی در انتظارش است. از همین رو، از همان لحظهی اول نگران و بیتاب است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود