شمارهٔ ۳ - شراب

شمارهٔ ۳ - شراب

قطعه
0
قافیه: اقالب: قطعه
۞
اندازه متن

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار

باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر

تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت

کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند

هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را

لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد

می نوشم و با وی بکنم چاره شر را

جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند

زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: شبی ابلیس به سراغ یک جوان می‌رود و با ظاهری ترسناک، خود را مرگ معرّفی می‌کند و او را تهدید می‌کند که باید برای گریز از مرگ یکی از این سه خطر را انتخاب کند تا از مرگ آن جوان چشم‌پوشی کند: یا پدرش را بکشد، یا به خواهرش آسیب برساند، یا خودش سه ساغر از شراب بنوشد. جوان به شدت ترسیده و نمی‌تواند تصمیم بگیرد، اما در نهایت تصمیم می‌گیرد تا با نوشیدن شراب هم خود را از دو خطر دیگر، دور کند و هم زنده بماند. امّا پس از خوردن دو ساغر شراب، در حالت مستی هم به خواهرش آسیب می‌زند و هم پدرش را می‌کشد. در پایان، شاعر افسوس می‌خورَد که ای کاش ریشهٔ مشروب خشک شود و دعا می‌کند که خداوند، جهان از این پدیده که باعث شر و بدی می‌شود و باعث آسیب به نوع بشر می‌شود، در امان نگه‌دارد.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود