شمارهٔ ۱۰ - مادر

شمارهٔ ۱۰ - مادر

قطعه
0
قافیه: تقالب: قطعه
۞
اندازه متن

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبت و آموزش‌های مادرش اشاره می‌کند. او می‌گوید که مادرش از زمانی که به دنیا آمد، به او شیوه‌های زندگی را آموخت؛ از گرفتن پستان شیر گرفته تا نشستن، خوابیدن و راه رفتن. مادر با کلمات و لبخندهایش به او زبان و شادی را یاد داد. در نهایت، شاعر می‌گوید که وجود او از وجود مادرش ناشی می‌شود و تا زمانی که هست، او را دوست خواهد داشت.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود