بخش ۷ - شعر پنجم

بخش ۷ - شعر پنجم

نثر
0
۞
اندازه متن

تا مسلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج حاکم معزول عقلم می دهد باج و خراج وه چه خوش دکان عشق و مستی ام رونق گرفت شکر لله یافت بازار جنون ما رواج تا که ما را کار افتاده است با سلطان عشق نیست باسرهنگ عقل خودپرستم احتیاج در طریق عشق خوبان دل قوی دار و مترس در صراط المستقیم عشق نبود اعوجاج می دوای مردم خام است و نیکو داروییست جز به این دارو نشاید کرد زاهد را علاج حایری فرزانه تا کی عشقبازی می کنی عقل را با عشق نبود اختلاط و امتزاج

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×