بخش ۶۰ - بهارّیه

بخش ۶۰ - بهارّیه

نثر
0
۞
اندازه متن

مگو که بار گرانست بر طبیعت دین که دین جزاست طبیعت از آن بود ناچار چنانکه چاره ندارد ز پیروی نبی که با خبر بود از خیر و شر هر کردار مگو که دین دو جهان را زهم جدا سازد که دین به آنکه جدا کرده می کند انذار اگر ز جهل گروهی ز هم جدا گفتند گواه فریه گفتارشان بود رفتار فریب گفته و رفتار این گروه مخور ز افترا که به دین بسته ای کن استغفار مرا بس است به خانه اگر کسی باشد و گر نه لغو بود گفتگوی با دیوار یگانه حجت و ضحای حق به علم بود ببستی این در و بگشودی آن در پندار به گفت ظن نکند بی نیاز از حق هیچ چسان به آن تو شدی بی نیاز و برخوردار ز جهل نام تعبد نهی به هر موهوم ازآن دهی تو به موهوم بی عیار عیار مگر نه مظهر آثار ذات انسان است مگر نباشد او مظهر همه آثار مگر نه آیت دید خداست دیدۀ او مگر نه دید خدا بی خطاست در ابصار چرا به دیدن دین دیده باز ننمایی که تا معارف آن را نمایی استظهار حقایق همه اشیاء را شهود کنی اگر به معرفت نفس خود شوی هشیار مگو که دین سبب ضعف کار جامعه است که دین حق نبود جز یگانه قوت کار تبارک الله از این مقدم جدید بهار کز آن به تهنیت گل زبان گشود هزار به جنبش آمده از آن نهاد جان و ازین به جنبش است بهرگلشنی هزار هزار نهاد جان و روان هر دو رهنمای دلند یکی به نقش کشاند یکی به نقش نگار به اقتضای نهاد آدمی نماید میل یکی به جلوت صحرا یکی به خلوت یار نباشد این گل و گلزارها بجز نقشی گر از نهاد روانی تو را به نقش چکار روان پاک به گلزار دیگران چکند که در حقیقت خود بیند این همه گلزار مگر نگویی یک عالم وجود منم مگر ندانی هستی تو گلشن اسرار رموز علم آلاسماء کلها در تو است خلیفه ای تو چرا از میان شدی بکنار نگویمت به تماشای گل مرو گویم به پای گل منشین آنقدر که گردی خار مرو به وسوسه بحثهای لاطایل قیاس و دور تسلسل برو کنار گذار بیا به مدرسۀ اتقوا یعلمکم ببین حقایق دین را به چشم استبصار یگانه دین الهی که دین اسلام است جزآن نباشد مقبول حضرت دادار معارفش همه حسی حقایقش مشهود چرا به واهمۀ ظن و شک شدی تو دچار نخوانده ای که هر آن کس به ظن و شک گروید هر آنچه کردهمه باطل است و بی مقدار چنانکه نیست طبیعی اگر چه راست بود به قوت عمل و حسن کار چون دیندار ببین کلام امام همام صادق را زهی زهمچو امام و زهی ازین گفتار نه آن ز ما است که دنیا به آخرت بدهد نه آنکه می کند آن را بر آخرت ایثار به جمع این دو اگر آشنا شوی دانی که جمع این دو جهان کرده است در بازار به راستی و درستی در آن هر آنچه کنی برای حق همۀ آثار او کنی اظهار میان جامعه از پاکی آنچه بنمایی بیابی آنچه نیابی به جامع از ذکار به اجتماع و تمدن از آن شدی مخصوص که آنچه در تو بود نیست درهمه جاندار

شنیدن این فصل

در حال بارگذاری صداها…

0.95×