بخش ۵۴ - قَاعِدَةٌ حَائِرِیَّةٌ فِی جَفرِ الجَامِعِ
بخش ۵۴ - قَاعِدَةٌ حَائِرِیَّةٌ فِی جَفرِ الجَامِعِ
پس از حمد یزدان و نعت رسول ص چنین گوید این حایری جهول که در جفرعمری بسر برده ام بسی خون دل از پیش خورده ام مرا مدتی بود حالی پریش که تا بردمی بهره در خورد خویش پس از رنج بسیار و عزم زیاد گرفتم از این علم غنم و مراد لمن کان غنم علیه الغرام که بی رنج حاصل نگردد مرام زغیبم دری عاقبت باز شد دلم آگه از سر این راز شد بدانستم آخر که این علم راد ز الهام غیب است نزاوستاد بلی رهنمایی ببایست داشت ولی دیده برفضل یزدان گماشت از این علم فرخنده ی هوشیار بجز فهم و دانش توقع مدار میسر از آن می نگردد معاش نخواهد شد این علم دکان آش مکن هیچ ازاسرارغیبی سؤال که مردود گردی و آشفته حال گرت زآن هوایی بسر اندر است تو را نیزسودایی اندر سر است یکی قاعده زآنچه ما راست خاص به ما دارد از فضل حق اختصاص به نظم آوریم ازپی یادگار که ازما بماند در این روزگار ولی پنج شرط است آنرا کمند اگر خواهی از آن شوی بهره مند نخستین تخلی ز وصف ذمیم پس آنگه تحلی بخلق کریم سوم شرط دکان نه بگشودنست دگر کشف اسرار ننمودن است بود همچنین شرط ای مرد راد دعا کردنت درحق اوستاد که تا زآنچه می گویدت برخوری بیابی ازآن آنچه را در خوری رعایت نما حق تعلیم ما تغافل مفرما ز ترحیم ما کنون اندر این راز سرپوش دار حدیثی که می گویمت گوش دار
در حال بارگذاری صداها…