شمارهٔ ۴۴۴
شمارهٔ ۴۴۴
چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی
بسی شیرین زبان بودی چه تندوتلخ گو گشتی
ز شرم عارضت خورشید تابان منکسف آمد
مگر امروز با خورشید رخشان روبرو گشتی
چرا ای شانه از حال دل زارم نیی آگه
تو کاندر حلقه های زلف دلبر موبه مو گشتی
دلا در هرزه گردی گشتی آخر شهره در عالم
ز بس کاندر سراغ ماهرویان کو به کو گشتی
شدی گه معتکف درچین گیسوی پریرویان
به پیش زلف چون چوگانشان گاهی چو گوگشتی
نگفتم با پریشان زلف جانان همنشین کو شو
کنون دیدی که همچون من پریشان تر از او گشتی
بلنداقبال از آن گشتی بلند اقبال درعالم
که از قید علایق رستی و بی آرزو گشتی
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر به تبیین تغییرات در حالات و ویژگیهای شخصیتی محبوب میپردازد. شاعر از مهربانی و شیرینی زبان محبوب در گذشته یاد میکند و اکنون به کینهجویی و تلخی او اشاره میکند. او به زیبایی محبوب مینگرد و احساس میکند که درخشش محبوبش حتی خورشید را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از شانه محبوب میخواهد که از حال زار او آگاه باشد و به یاد میآورد که چگونه در پی دیدار دیگران به دنبال محبوب میگشت. او همچنین به تجربههای خود در مواجهه با زیباییها و دلبستگیها اشاره میکند و در نهایت ابراز میدارد که رهایی از وابستگیها، او را به بلندای اقبال رسانده است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود